برچسب: نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 23:42
برچسب: نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 23:42
برچسب: نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 23:42
چرا میز کاربری بلاگ اینطوری شده؟
خیلی مزخرفه
قبلیه بهتر بود
الان نمیشه درست حسابی کار کرد باهاش
همینجوری وبلاگ نویسی داره فراموش میشه دیگه تو این شرایط که نباید کار رو سختتر کنن هی.
من میخوام فیلم بذارم.نمیشه. چی کار کنم؟
برچسب: نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 23:42
درحالیکه از سه جا برای کار دارم کشیده میشم و به هر طریقی سعی میکنن جذبم کنن تا دائم پیششون کار کنم و حمالی مو بیش از پیش براشون انجام بدم ، ته ته دلم میگم گور بابای همه تون. من این زندگی رو نمیخوام
برچسب: نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 23:42
یه بابایی نوشته بود فک کردی برا حکومت کاری داره مشکلات ازدواجو از سر راه امثال تو برداره؟
اون از قصد تو رو درگیر مایحتاج اولیه ات نگه میداره تا فکرت تو همون سطح باقی بمونه ، نکنه ذهنت باز بشه و به مشکلات بزرگتر و بالاتر فک کنی که اوضاع خطری میشه.
قبلا بهش فکر کرده بودم ولی از اینکه این فکرا به ذهن یکی دیگه هم رسیده و این قضیه محتمل تر میشه، قلبم به درد میاد.
از اینکه تو این لجنزار سیاست گیر کردیم و هیچ جای دنیا نمیتونیم ازش خلاص شیم.
برچسب: نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 23:42
برچسب: نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 23:42
دیروز به شدت غمگین بودم و با کوچیکترین چیزی اشک میریختم و دنیا رو تاریک میدیدم.
امروز احساس میکنم خوشگل ترینم و دنیا زیباییاشو داره.
فردا هم حتما حس میکنم کلی انرژی تو بدنم جمع شده و باید به خلق کمک کنم.
به آدمی که جهانبینی اش با تغییر هورمونای بدنش انقد سریع تغییر میکنه چطور میشه اعتماد کرد؟
برچسب: نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 23:42